ناموس‌های صادراتی

125063_164به تصاویر نگاه کنید. چنین پوشش و حجابی به چشم‌تان آشناست؟ در شهر و کوچه و محله‌تان کسانی را با این حجاب دیده‌اید؟ و اگر بله؛ سرنوشت‌شان چه بوده؟ چیزی به جز توبیخ شدن از سوی گشت‌های ارشاد؟!

این تصاویر چنان که مشخص هستند، مربوط به ایرانی‌هایی‌ست خارج از مرزهای جمهوری اسلامی ایران. شاید اولین پاسخ همین باشد: آن‌ها چون در محدوده‌ی جغرافیایی جمهوری اسلامی ایران نیستند، چنین پوششی دارند! اما مگر قوانین کشورهای دیگر، چنین پوششی را به اجبار از شهروندان و مهمانان خود طلب می‌کند؟

جایی که این زنان، فارغِ از نام و شهرت‌شان، ایستاده‌اند؛ ناکجاست! نه مرزهای جمهوری اسلامی‌ست که گشتِ ارشاد جلب‌شان کند و نه مرزهای کشورهای دیگر است که بتوانند آزادانه آنچه که می‌خواهند را بپوشند. آن‌ها، و ما، در خارج از محدوده ایستاده‌ایم.
پرسش بی‌پاسخ این است: اگر جمهوری اسلامی ایران خود را موظف می‌داند که قوانین‌اش را در فراسوی مرزها هم اجرا بکند؛ چرا چنین ناقص و شل؟ و اگر نه؛ قصد اجرای قوانین‌ داخلی را برای شهروندان‌اش در خارج از کشور ندارد، روسری نصفه و لباس تقریبن پوشیده حرفِ حساب‌شان چیست؟

قواین جمهوری اسلامی ایران، آی. آر. ایران، برای چه و به چه منظوری وضع شده‌اند که جایی سخت‌گیرانه و کامل و جایی دیگر ناقص و سهل‌انگارانه اجرا می‌شوند؟

اگر قانون حجابِ اجباری آن‌طور که صاحبان و مجریان‌اش می‌گویند برای حفظ ناموس است، تکلیف ناموس‌های صادراتی در جشن‌واره‌های هنری غربی چه می‌شود؟ آن‌ها کم‌تر از ساکنان مرزهای جمهوری اسلامی ایران ناموسِ حکومت هستند یا حکومت به وقت‌اش ناموس‌های زنجیرشده‌اش را برای نمایش به قدر دل‌خواه بزک می‌کند و آزاد می‌گذارد؟

سقوطِ اخلاقی توامان حکومت و ملت همین‌جاست. هر دو به یک اندازه به قوانین بی‌اعتقاد هستند و هر دو به یک اندازه سعی در رعایت و اجرا کردن‌اش دارند. و هیچ‌کس در پایانِ این ماراتنِ عبث اجرای قوانینِ بی‌اعتقاد نمی‌پرسد دلیلِ این حکمِ لازم‌الاجرا دقیقن چیست؟