مسیح و شاهزاده سرین؛ کمپین خندیدن

110814_795سرین بدیعی که نام خودش را “شاهزاده سرین” گذاشته، صفحه‌ای در اینستاگرام دارد. او از هم‌راهان‌اش می‌خواهد که سکسی باشند.
معصومه علی‌نژاد که خودش یا “یار” سابق‌اش! نام‌اش را “مسیح” گذاشته، صفحه‌ای در فیس‌بوک دارد. او از هم‌راهان‌اش می‌خواهد عکس بی‌حجاب خودشان را بفرستند تا او منتشر بکند.
حجاب و سکس تابوها و خط قرمزهای جمهوری اسلامی هستند. شاهزاده و مسیح با استفاده از صفحه‌های اجتماعی‌شان به تابوهای جمهوری اسلامی حمله می‌کنند و خواهانِ هم‌راهی مخاطبان‌شان هستند.
نصیبِ شاهزاده از این خواست، تمسخر و سوژه‌ی خنده شدن است و قسمتِ مسیح تبدیل شدن‌اش به مدافع حقوق زنان.
چرا؟
نمی‌دانم چه‌قدر سرِ شاهزاده و مسیح در حساب است یا نیست؛ نیازی هم به نیت‌خوانی نیست. روش‌ها و منش‌ها سخن می‌گویند. هر چه که هست، برخلافِ شاهزاده، مسیح پیرو یکی از سنت‌های شیعه است. سنتِ روضه خوانی. او صدای حذف شده‌گان و مظلومان است. هفتاد و دو تن خودش را پیدا کرده. همان‌طور که روضه‌خوان شیعی، نشسته بر منبر، از مظلومیت حسین و علی و زهرا می‌گوید، مسیح جلو دوربین تلویزیون و میکروفن رادیو از مظلومیتِ ندا و امید و سهراب می‌گوید.
روضه‌خوان شیعی و مسیح هر دو صدای حذف شده‌گان و مظلومان هستند. و پس از مدتی، به مدد استادی در فنِ روضه، خودشان از سوژه‌های‌شان مهم‌تر و برحق‌تر می‌شوند. حذف شده‌گان و مظلومان کم کم به حاشیه می‌روند و “صدا” تبدیل به سوژه‌ی اصلی و محل گفت‌وگو و ستایش و هواداری و حق و حقیقت و غیره می‌شود. [نمونه‌ی داخلی‌اش: عادل فردوسی‌پور]
در جامعه‌ی تنبل، غیرحساس و تحت تاثیرِ روضه، شاهزاده سرین، خیلی زود تبدیل به مضحکه می‌شود. استیکرش را می‌سازند. فکاهه و کاریکاتورش می‌کنند. اما مسیح با تمام کاریکاتور بودن و مضحک بودن‌اش، کماکان بین مخالف و موافق موضوعی “جدی” است.
[روش‌ها و منش‌ها سخن می‌گویند. اگر سکسی باش و اوووم آره‌ی شاهزاده مضحک است، پلی کردن صحبت‌های ظریف و آبغوره گرفتن بعدش و آواز خواندن در متروی لندن برای سوزاندن دماغ حکومت، به همان اندازه مسخره و خنده‌دار هستند.]
مسیح اما نشسته یا ایستاده بر پاشنه آشیل اجتماع به پیش می‌تازد. به کسی چه. بتازد. اما این اجتماع است که از پاشنه‌ی آشیل‌اش هزار باره ضربه می‌خورد و کماکان مقهور و مغلوب سنت شیعی روضه‌خوانی می‌شود. فریب می‌خورد و نشسته پای یک منبر تازه فکر می‌کند سوژه‌ی اصلی را یافته. اشک می‌ریزد. پیوسته اشک می‌ریزد و بر خود می‌لرزد و سبک می‌شود و هر آینه، از سوژه‌ی اصلی، مظلومان و حذف شده‌گان، دور و داخل آن “صدا”ی کذایی، صدای روضه‌، حل می‌شود.
شاهزاده و در ژانرهای دیگر سرهنگ علی‌فر و جواد خیابانی و … مهره‌های فرعی بازی هستند. مهره‌های اصلی که بازی را می‌سازند و “شاهِ” سیاه‌روزی ملت‌شان را زنده نگه می‌دارند، دیگران هستند. بیایید به مسیح و مسیح‌ها بخندیم. ترجیحن در ملاء عام و با صدای بلند؛ نه یواشکی! [کمپین هم نمی‌خواهد!]

نویسنده: حامد احمدی