داماد کژ خلقی به نام کارلوس کیروش

امان از دست آن مدیرانِ نامدیری که چنان با تصمیم‌های عجیب‌غریب‌شان ما را ترساندند که مجبور شدیم از خوف فرستادن اجباری «عروس تیم ملی» به حجله خیل خواستگاران نامناسب، دامادِ تندخو و زشت رفتاری به نام کیروش را چون شاهزاده‌ای با اسب سپید تحویل بگیریم. فغان از آنها که هراس به جان ما انداختند که اگر غافل شویم دست «عروس تیم ملی» را می‌گذارند در دست خواستگاری معتاد، معتاد به جهل، معتاد به ندانستن، معتاد به بی‌سوادی. و ما ناگزیر داماد پرتغالی را چند سال آزگار روی سرمان گذاشتیم و او را 01076218چنان «طبق طبق» کردیم که باورش آمده هر بلایی که سر «عروس تیم ملی» و «خانواده عروس» بیاورد حق دارد، و این عروس چنان روی دست مانده بوده که کس و کارش نمی‌توانند هیچ «غلطی» بکنند.
والله که این عروس، نه بی خواستگار بود، که همین امروز اگر والدین درست و حسابی داشت ده‌ها دامادِ حسابی برایش صف می‌کشیدند. نه بی جهاز بود، که همین دلارهای تقدیمی به جنابشان آرزوی بسیاری از مربیان طراز اول جهان است. نه بدنام بود، که «عروس تیم ملی» ایران در این قاره کهن عزت و آبروی بسیار داشته و دارد. نه علیل و ذلیل بود، که چشمه نیروی انسانی این مملکت هیچگاه خشک نشده و نخواهد شد. اما «داد» از دست آنها که باید برای این عروس پدری و مادری می‌کردند، اما به قدر «شوهر ننه» و «زن بابا» هم دلسوزش نبودند.
در همه این سالها «داماد کژ خلق» هر ادا و اطواری که درآورد و هر عشوه که کرد نازش را خریدیم. مبادا «ناپدری و نامادری»‌ها با عروس بخت برگشته همان کنند که در ایام ماضی بارها کرده بودند. یادمان نرفته بود که چطور یک لحظه غفلت سبب شد یکی از این جماعت ناپدری، به جبر طلاق این عروس را از برانکو بگیرد و او را به نکاح «همایون خان» درآورد. اما دیگر طاقت‌مان طاق شده و کاسه صبرمان لبریز. بس است جناب کیروش. غمزه و کرشمه بس است. درشتی و تندخویی بس است. زیاده خواهی و افزون طلبی بس است. استبداد و خود رایی بس است. بحران سازی و ایجاد آشوب بس است.
عالجناب کیروش!
تا امروز هر چه کردی، هر چه گفتی و هر چه طلب کردی پشتت بودیم. اما دیگر کافیست. من یکی دیگر نیستم. من به عنوان یکی از مدافعان سرسخت و همیشگی جنابعالی که همواره حامی‌ات بودم کم آوردم. اعتراف می‌کنم که دیگر حتی از خودم هم خجالت می‌کشم، از بس هر چه کردی را توجیه کردم. توهین کردی توجیه کردم. شکست خوردی توجیه کردم. دعوا راه انداختی توجیه کردم. غیر حرفه‌ای رفتار کردی توجیه کردم. حرمت نگه نداشتی توجیه کردم. خلاصه هر چه کردی توجیه کردم. اما والله از سر ترس بود. از خوف این بود که ترا بردارند و کسی را بنشانند در قواره همان کسانی که سال قبل «تیم امید» را به خاک سیاه نشاندند. اما دیگر کافیست.
بسیار دوست دارم کیروش در قواره نامش، در اندازه آوازه‌اش، و در خور جایی که از آن آمده رفتار کند تا بتوانم همچنان در حمایت از او بنویسم. اما اگر چنان که شایسته کیروش، سرمربی رئال مادرید و مربی منچستریونایتد و دستیار فرگوسن است رفتار نکند از امروز منتقد او هستم

منبع: فیسبوک علی حق شناس- روزنامه نگار ورزشی

پی‌نوشت گزارشگران: و این نشان دهنده‌ی ذات پنج سال حمایت از کیروش است. حمایتی از سر ترس و نه از سر فهم. و چه‌قدر شبیه به اقبال مردمی نسبت به اصلاح طلبان. گروهی که تنها گزینه‌ی مقابله با طیف دیگر حکومت- اصول گراها- هستند و مردم از ترس گروه دوم،بدون فکر و رویا، فقط برای دفع شر دنبال‌شان می‌روند و رای‌شان را خرج‌شان می‌کنند. جمهوری اسلامی ایران سال‌هاست براساس این سیستم زنده است. ساخت یک هیولای خطرناک و تهدید دائمی‌اش و راضی کردن مردم به یک حداقل؛ یعنی بیرون راندن موقت آن هیولا با استفاده از چهره‌های خنثا