امام کیروش:انشاءالله خداوند بزرگ کمک می‌کند تا به پیروزی برسیم

13512203_1747598295489085_9103113772016803433_nمسئله‌ی کیروش فراتر از فوتبال است. تاثیر و نفوذ او بر جامعه‌ی ایرانی، نشان دهنده ضعف‌های درمان نشده‌ی ملتی‌ست که از یک سوراخ بارها و بارها گزیده می‌شود. فاجعه جایی رخ می‌دهد که جامعه‌ی امروز با تمام تفاوت‌های ظاهری‌اش با جامعه‌ی چهل سال پیش کاملن منطبق است؛ با همان دردها و ضعف‌ها و مشکلات

جامعه‌ی دهه‌ی پنجاه که دمِ دروازه‌ی تمدن بود و با پولِ نفت برای‌اش تمام مظاهرِ روز را می‌خریدند، تشنه‌ی معنویت بود و این معنویت و آسمانِ از دست رفته را در چهره‌ی امامی نوظهور دید و به دنبال‌اش روان شد تا نداشته‌های‌اش را با او به دست بیاورد. امام اما گم‌شده‌ی معنوی امت نبود. مردی که خود را قدیس مذهبی تصویر می‌کرد، در حقیقت یک قدرت طلبِ سیاست‌پیشه بود که با هوش و فراست ضعف‌های جامعه‌ی آن روز را شناسایی و به روی‌شان سرمایه‌گذاری کرده بود و برای همین توانست طیف وسیعی از افراد متفاوت به لحاظ فهم و شعور، سواد و حرفه، عقیده‌ و مشی سیاسی و مذهبی را زیر چتر خود جمع کند تا به خواسته‌ی فردی‌اش برسد

حالا جامعه‌ی امروز، گیر کرده در باتلاقِ چهل ساله- حاصلِ اشتباه نسلِ قبلی- دیگر نه به آسمان و معنویت محلی می‌گذارد، نه مردان سنتیِ قدیس‌چهره. خواست‌اش در ظاهر کاملن در جهت عکس جامعه‌ی دیروز است. مدرنیته می‌خواهد. برای آدم‌های متخصص پرپر می‌زند. دنبال مسائل روز دنیا در زمینه‌های مثل فوتبال و سینما و موسیقی است. اما با این همه دوباره زیر چتری جمع می‌شود که فقط ظاهرن این چیزها را با خود دارد. امام کیروش هم که ظاهر یک مرد علم‌گرا و متخصص ورزشی را دارد، در باطن چیزی نیست جز بیزنس‌من خبره و زرنگ و پشت هم انداز که می‌داند کجا باید بساط پهن بکند، چه‌طور باید خودش را تبلیغ کند و چه‌گونه مشتریان‌ را به سمت خودش بکشاند. و در نهایت همان‌طور که امام سال ۵۷ سرِ سوزنی از معنویت و آسمان را کف دست امت نگذاشت، به اندازه‌ی یک ارزن علم و مدرنیته نصیب ملت نکرده و نخواهد کرد

جامعه‌ی دیروز و امروز با همه تفاوت‌ها یک شباهت پررنگ دارند؛ سطحی‌نگری. خودشان و خواسته‌های‌شان یک‌سره سطحی هستند. فهم و درک پنجاه و هفتی‌ها از معنویت مردی بود که عمامه بر سر داشت و شعور و دریافت امروزی‌ها از مدرنیته مردی‌ست که دستیار فرگوسن بوده. نه دیروز و نه امروز جامعه به مرحله‌ی تحلیل نمی‌رسد. که از ظاهر آسمانی امام قرار است چه معنویتی به زنده‌گی‌اش راه پیدا بکند و از دستیاری فرگوسن و حضور در لیگ‌های برتر جهان چه تحولی در فوتبال کشورش رخ خواهد داد

جوامع جهان سومی هرگز به پرده‌ی آخر نمی‌رسند و نمایش‌شان انتها ندارد. همان‌طور که نشانه‌های بی‌شمار از قدرت طلبی و سیاست‌پیشه‌گی امام- از اعدام‌های اوایل انقلاب تا سال ۶۷ و حذف مخالفان سیاسی عقیدتی- هنوز به چشم جامعه نمی‌آید، بیرون زدن‌های هر از گاه کیروش از جاده‌ی علم و مدرنیته دیده نمی‌شود. وگرنه نگاه و بینش لومپنی و عقب‌افتاده‌ی مردی که می‌گوید “اگر قطر را بردیم لطف خدا خواهد بود” و “اگر باختیم دلیل‌اش را از برانکو و قلعه‌نویی بپرسید” جایی برای انکار نمی‌گذارد. این خطابه و واکنش رسانه‌های هم‌سو با کیروش هم چیزی نیست جز مرور خاطراتِ روضه خواندن امام و گریه کردن و در سر زدن پامنبری‌ها. اگر تا دیروز چشم‌ها کورِ فرگوسن و منچستر و رئال مادرید و … بود، امروز دیگر منکر شدن فرومایه‌گی امام کیروش یا به دلیل اصرار بر فریب خوردن است یا نفع بردن از حضور مداوم و مستدام عقب‌مانده‌گی این بار به نام علم و مدرنیته

امام اهل هر کشور دیگری بود، تا امروز هزار باره میراث‌اش از بین رفته بود. اما این‌جا جمهوری اسلامی ایران است. جایی که ملت و حکومت از یک سرطان مشترک رنج می‌برند و برای همین به جز یادگارهای خونی و تنی امام، یادگارهای ناتنی‌اش هم هنوز و هم‌چنان نقش نسخه‌ی شفابخش را برای ملتِ بیمار بازی می‌کنند